تبليغاتX
آوازم را بشنو محبوب من
ناشنیده های من .......
بشنو

محبوب من

این آواز پدران من است

که آلوده به بزاق دهان

سریده بر زبان

از لای دندانهایم

بیرون می ریزد

نترس

ع ش ق اسکلت

همان عشق است.

با فاصله های در آلود

بدون گوشت و پوست و روح

آوازم را بشنو محبوب من

تا اندیشه ام را موریانه نخورده

که سکونتم در تنگی خاک

طولانی خواهد بود.

رازی نیست

باید رفت

اینجا که من ایستاده ام

تمام شده ایم ما

بعد از این تنها

زمین سخنان دهانم را می شنود.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 11:33  توسط سیروس | 
گلبرگ تشنه پر غرور

شبنم پی ات راهی شده

کوچه و پس کوچه شهر

ببین چه بارونی شده

اسطوره اسطوره گیات

به نفسام خورده گره

سوزش داغ رفتنت

محال از یادم بره

باهمه خستگیات

تکیه به هیچکی ندادی

عقاب پر کشیدن و

به کلاغا نشون دادی

دروازه های از طلا

تورای مروارید نشون

شیرجه زده ناصرمون

ایندفه تا به کهکشون

کم کم داره کم میاره

نبودنت پیش حضور محکمت

گواه ادعای من

ایستاده آرمیدنت

(روح بلندش شاد)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 11:35  توسط سیروس | 

تاريك خونه

نمي دونم نمي تونستم يا حق نداشتم چشامو واكنم.

فقط شك نداشتم كه تو يه جا ي تنگ و تاريك و نمور گير افتاده بودم. مجبور بودم زانوهامو تو بغلم جمع كنم تا تو اين دخمه جاشم.

يه لوله لعنتي ازتو ديوار دراومده بود و يه راست رفته بود تو شكمم ؛ نمي تونستم ازجام تكون بخورم؛ بعدن فهميدم اين لوله باريك چي بوده.

نمي دونم؛ نمي تونستم يا اصلن نبايد از دهنم استفاده مي كردم. شنيدم هركي تو اين گندو كثافت دهن باز كرده خفه شده و رنگ بيرونُ نديده.

هميشه مي تونستم حضور يه مراقب و از بيرون حس كنم كه شبانه روز مواظب حركات منه وديدنمو لحظه شماري مي كنه .

بعد از چند ماه حبس دستام برام حكم چشامو پيدا كرده بود. نمي دونم شايد به خاطر همين؛ ديگه نمي تونستم يا حق نداشتم دستامو حركت بدم ؛ باهاش چيزي رو لمس كنم.

هر روزي كه از حضورم تو اون دخمه ميگذشت ؛ جام تنگتر مي شد. ديگه جمع كردن زانوهامم مشكلمو حل نمي كرد؛نمي دونم چرا ديوارا به سمت من به حركت در اومده بودن .

هروقت مي خواستم با دنياي بيرون رابطه اي برقرار كنم با پاهام يه لگد محكم به ديوار مي كوبيدم؛البته شك دارم كه متوجه مي شدن؛ يا اصلن حق نداشتن متوجه شن.

هنوزم نفهميدم حبسم تموم شد يا اونقدر بزرگ شده بودم كه اين تاريك خونه نمي تونست من و تو خودش جابده .

بيرون اولين كسي كه بغلم كرد به گريه هام مي خنديد.   

            Dark house

I could not or did not Chshamv Vaknm right.

I doubt that you just did not fit the narrow and dark and I was stuck Nmvr. I had to sum up this Bghlm Zanvhamv you Jashm cellar.

Damn right I was Dravmdh Aztv tube wall I had my stomach, I could not eat Azjam Tkvn; later I realized this was a narrow tube.

I do not know, could not or should not Asln Dhnm I use. Yet I heard this jerk Gndv mouth open and shut out the color seen.

I could always look at and feel the day I watch my movements can mite Vdydnmv moment.

After a few months jail sentence Chshamv Dstam I had found. I do not know why, I could not or did not have the right Dstamv not move, I got what I felt.

Every day of my presence I passed cellar; Cup was tighter. I gather he does not solve the Zanvhamm Mshklmv; not know why I Dyvara the movement of thought.

Whenever I wanted to establish a relationship with the outside world with a strong kick into the wall Kvbydm Paham it, but I doubt it being noticed, or not having the right Asln sand.

Hbsm still not understand the big finish, or much that was dark and I could not go himself Jabdh.

Hamm began to cry and laugh out who first Bghlm.

     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 9:54  توسط سیروس | 
جنگل ترين
خيابانهای تهران
مال من است
پس کوچه ها به خانه می برندم.
به شدت
درختان حاشيه
اشگ آورند
و به دقت
سرب سینه ها را بالا می برند.

شرطی شده ام
و به خود
ایست می دهم.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 10:27  توسط سیروس | 
اينکه می بارد
باران نيست
انعکاس امواج کوبيده به سقف آسمان است
که قلب زمين را نشانه گرفته
تا خوراک زمين شوم
به بهانه
حرکت گسلها
بلايای طبيعي.
اينکه می تابد
خورشيد نيست
ذخيره زباله های اتمی است
که مغز مرا نشانه گرفته
تا زمين قی کند مرا
به بهانه لرزش ممتدقلب پر ترديد.
اينکه می خوانی
شعر نيست
ابتدای تمدن است
انتهای عصر پسين.
اينکه می بينی درخت نيست
سازه پسا مدرن انسانيست
بی کلام
بی معنی.
اين که هستم
من نيستم
کلاغيست
که قار قارش
مداديست در منقار
به بهانه حضوری
با تمدید.

Late Afternoon

May the Bard
No rain
Reflected waves knocked the ceiling is the sky
The heart of the targets
Feed me to the ground
To excuse
The faults
Natural disasters.
It glows
Not Sun
Nuclear waste is stored
Was a sign that my brain
To throw me to the ground
Shaking with questionable excuses Mmtdqlb.
The readings are
Not poetry
It is the beginning of civilization.
The late afternoon.
Are not the trees
Post-modern structures of human
The word
Meaningless.
That I
I am not
Klaghyst
The Qar Qarsh
Mdadyst in beak
The real excuse
With the extension.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 10:26  توسط سیروس | 
کوچه به کوچه
پی
فرهادی باکره
شیرین
فریاد می زد:
- عشق چیزه مسخره ایست
محبوب من
عشق چیزه مسخره ایست
وپایان هم آغوشی
به دستشویی می انجامد!!
و چه زیبا
تِکّه به تِکّه
هیکل شیرین
در عاشقانه های فرهاد
به تاراج می رفت.

Farhad virgin

Alley to alley
The
Farhadi virgin
Sweet
Yell:
- Love is a funny thing
My favorite
Love is a funny thing
The arms Vpayan
Leads to the bathroom!
And beautiful
Piece to piece
Sweet physique
The Romance of F.
Was sacked.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 16:39  توسط سیروس | 
قلم دوش

سرشُ
داده بود
زير پاش
تا بلند ش ِ
بلندترش ِ
به خيال اينكه
سر
جاش زير پاس
پدرشم
همين بود
براي بردنش بالاي
حتي برج آزادي
سرشُ مي كرد لاي پاش
رو قلم دوشش
دوتايي
 با يه سر
بالاي آزادي مي رفتن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 10:32  توسط سیروس | 
چک می کنم
روزی هزار بار
تپش اين قلب وامانده را.

من
به زنده بودنم
مشکوکم
به هوايی که
به زور تلمبه
در کامم
می فِشُرند
به خونی که در رگهايم
دو دو می زند
و غذايی که
چکه چکه
تمام بازوانم را
سوراخ سوراخ می کند.
برادرم می گويد:
- تو محکومی
به حياتی نباتی
ببين چه راحت
می خوری
دفع می کنی
بی آنکه بيانديشی.
...
ومن
مانده ام
بعد از اين مغز مرگی
چه چيزی را
به چه قيمتی
خواهم داد
به باد.

Coma

Czech I
One thousand times
The beating heart of the exhaustive.

I
To live my
Mshkvkm
To the air
Force pump
In Kamm
The Fshrnd
The blood that Rg·haym
Two runs in two
And food
Drip drip
All the Bazvanm
Hole to hole.
My brother says
- I condemn
Vegetable life
What you see
The gorge
You pass
Byandyshy without.
...
I
I've been
After brain death
What
What cost
Will
To the

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 19:16  توسط سیروس | 
نه برف را می مانی
نه  باران
فقط مرا خيس می کنی
که بگويی:
- نرم ترين خاک زمين
اينجاست.
ورويش را 
همين ابرهای بارورشده
کافيست.

مادينه ای
در انتهای خيابان
دختری به دنبال پدر
در ابتدای بيابان

رهگذری گفت:
- اين مردهای آزمايشگاهی
اصلا ًًشبيه پدرانمان نيستند.
وتو
تصور کن
دنيای بارورشده را
بی حضور مردان
و ازدهام زنان را
در طولِ
بيابان.

The presence of men


Money is not the snow
No rain
I'll just get wet
To tell:
- The soft soil ground
Here.
The Vrvysh
The clouds Barvrshdh
Just.

A Madynh
The Street
Daughter to father
Early in the desert

Passersby said:
- The laboratory men
I do not like our fathers.
Veto
Imagine
Barvrshdh the world
The presence of men
And women Azdham
During the
Desertification.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 12:12  توسط سیروس | 
غرورت تو را زمين گير مي كند
و تو مبتلا به جنون ارتفاع مي شوي
كه جزء برف و به جز يخ
روينده اي بر تو نمي رويد.
تو بر آفتاب لبخند نمي زني
تا مباد
لبخند آفتاب گردان ها را
بر تنت تجربه كني.
ساگارماتا
آآآآي ساگارماتا
ببين چگونه بر فرق آسمان پاي ميكوبم
تا كوه مرگي يارانم را
با فتح تو
فراموش كنم.

Sagarmata

You would maimed Ghrvrt
And the height of my obsession with washing
Component, except that snow and ice
I can not go on vegetative.
The woman does not smile like sunshine
To port
Smile of the sunflower
Tenet's experience on you.
Sagarmata
Aaay Sagarmata
Look how different the sky on foot Mykvbm
Yaranm death to the mountains
You win with
I forget.


* Means the sky Sagarmatanam Nepal Mount Everest


*ساگارماتانام نپالی کوه اورست به معنی سر آسمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 12:42  توسط سیروس |